آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

پارک

امروز آبتین و مامان با هم دیگه رفتن پارک نزدیک خونه . موقع عکس گرفتن هم آبتین کلی ژست می گرفت .     فدای اون خنده نازت بشم الهی پسر خجالتی مامان     ...
28 فروردين 1390

اشك آبتين

الهي اشكتو قربون. اگه باباجون بدون اشكت دراومده ، پوست منو مي كنه   ...
27 فروردين 1390

شناسنامه

نام : آبتين آساره پدر: مهدي ( فرزاد)-۱۰/۶/۱۳۵۳ مادر: نسيم - ۲3/۹/۱۳۵۵ تولد: ۲/۶/۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۲۰ مكان : بيمارستان شفا - خرم آباد- لرستان   ...
21 فروردين 1390

آبتين

آبتین (آتبین) یکی از شخصیت های شاهنامه است. نام همسرش   فَرانک و فرزند آن دو فریدون نام داشت. آبتین به معنای کسی است که به تعالیم زردشت عمل می‌کند و خوش کردار خوش گفتار خوش پندار است. آبتین را گاوی به نام پرومایه به همراه سیمرغ در کوه قاف بزرگ کردند. ضحاک که سالها به نیرنگ حکومت را در دست داشت وقتی آبتین هنوز شیرخوار بود، خواب دید که به دست فرزندی از او کشته می‌شود. به همین سبب سربازانش را در پی آبتین فرستاد. اما سیمرغ او را پنهان و به پرومایه که گاوی سرخ موی بود سپرد تا شیرش دهد. آبتین که سر سلسله پادشاهان پیشدادی است سالها پنهانی زندگی می‌کرد. در لغتنامه دهخدا این نام به معنای روح کامل و انس...
21 فروردين 1390

آخ جون ، عيدي

اينم عيديهاي آبتين طلا اين خرگوش نازو پدر به آبتين عيدي داده . دست پدر جون درد نكنه اينم عيدي مامان ، تقديم به پسر گلم ( اسمتو روش نوشتم كه يادگاري بمونه) و... عيدي خاله نسترن ( البته سال قبل هم تنها كسي بود كه به دونه سيب يه سگ خوشگل و آواز خوان عيدي داد) دست خاله جون درد نكنه اين بلوز شلوار نازو دايي علي براي آبتين عيدي گرفته . دست دايي جون درد نكنه اينم يه بلوز شلوار به سبك اصفهاني ، عمه نيلوفر عيدي گرفته، دست عمه جون درد نكنه       ...
21 فروردين 1390

سواري

امروز بازم آسانسور خراب شده. به همين خاطر آبتين هم رو گردن پدر نشسته و داره ۴ طبقه رو با شادي و خنده طي مي كنه. به آبتين كه خيلي خوش گذشت ، اما آقاي پدر رو نمي دونم ...   ...
17 فروردين 1390

آبتين كارمند مي شود...

امروز با مامان رفتم اداره. تا مامان تو اداره تنها نباشه. كلي تو راهرو جبغ كشيدم و ذوق كردم آخه يه آكواريوم بزرگ تو راهرو بودبا يه عالمه ماهي خوشگل . تازه كلي هم با مامان تو محوطه اداره گشت زديم تا من خسته شدم و خوابيدم و وقتي بيدار شدم پدر جون اومد دنبالمون تا با هم بريم خونه.  
17 فروردين 1390